خرید بک لینک
ناگهانی، بی هوا، می بوسمتعاشقانه، با صفا، می بوسمت عشوه هایت،خنده هایت وای منبا همین ناز و ادا می بوسمت دكمه ها را باز کن ای نازنینتا که می بینم تو را می بوسمت از لبت گویا خدا بوسیده استامشب از بهر خدا می بوسمت با دو چشمت آه مستم كرده ایلب عسل، گیسو طلا، می بوسمت با تو من حالی به حالی می شوممی شوم دیوانه تا می بوسمت پشت شیشه نم نمِ باران، ولیاین طرف من، بیصدا می بوسمت ای که با یک بوسه شاعر میشویشعر می خواهی؟ بیا، می بوسمت

برچسب: شعر می خواهی,شعر خلیج فارس میخواهی, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:06

ای که در ماورای فاصلهها پُشت انبوه درد غمگینیخوب احساس میکنم آنجا که خودت را غریب می بینی مثل من بیقرار و دلتنگی، گوشه ای در اتاق تنهاییبی تو افسوس میخورم هر شب که برایم ستاره می چینی ماهرویم! چراغ ماه امشب مثل شبهای قبل روشن نیستباز مجبور میشوی شب را در کنار دَریچه بنشینی من به نیروی عشق خوش بینم، مُردن عشق را نمی بینمزندگی تلخ رو نمیماند، من و تو میخوریم شیرینی غم نخور، پرده-پرده فاصلهها عاقبت برکنار خواهد رفتما به هم میرسیم یک جایی، فارغ از این جهانِ ماشینی

برچسب: ای که در کشتن ما هیچ, نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:06

معشوقه های مستِ غزل! دلبری کنیدامشب برای من کمی افسونگری کنیددر من شکوه جاذبه عشق مرده استای صاحبان جاذبه عصیانگری كنیدقلبم شبیه کودک بیسرپناه شدلطفا برای کودک من مادری كنیددیگر نگاه گرم شما دلفریب نیستدلبر نمیشوید اگر، دل بری كنیدچندیست آسمان دلم بی ستاره استفكری برای آبی خاكستری كنیدمن از زوال خاطرهها حرف میزنمگاهی مرا به خاطره یادآوری كنید#ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:06

مثل بیگناهی که، عدل و داد می خواهدخاطر پریشانم حرف شاد می خواهدعهد میکنی، اما عهدهای بی پایهعشق هم عزیز من! اعتماد می خواهدقهر میکنم گاهی، دور میشوم از توتا دلی به یاد توست، از تو یاد می خواهدما دو تن نفهمیدیم رسم عاشقی، چون عشق...هم مرید میجوید هم مُراد می خواهدنیستی تو همبالم، پر زدن میسّر نیستزیر اسمان، پرواز، اتحاد می خواهد!مادرم به من می گفت، عشق، سختْ دشوار استدرد میكشی، صبری، بس زیاد میخواهد.#ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:06

بختت بلند باد الهی! کنارِ اوزیرا شدی، "عزیز دلم" دوستدارِ اوحالا به اشتیاق کنارش نشسته ایمن بیقرار تو، تو ولی بیقرارِ اورنگ بهار خاطره را زرد کرده ای اما خودت شکوفه ی فصلِ بهارِ اواین روزها به لطف تو از دستِ دردهاسردرد میشوم، كه شدی غمگسارِ اویک مشت خاک فرق سرِ روزگارِ... نه!یک مشت خاک فرق سر روزگارِ اوای عشق، جان هر غزلِ ناسروده امكاری نکن، که باز شَوم من دچارِ او!!!این جا هنوز از تو چه پنهان که...بٌگذریم،آنجا نشسته ای تو ولی در کنار او#ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ #شعر_امروز_تاجیکستان

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:06

من تاجر شمایم و کالای من وفاست كالای من به خاطر قلب خوش شماستآوردهام برای شما عشق و عاطفه عشقی که مثل آینهها پاک و بیریاست این شعر تازه است، گوارای روحتان زیرا که شعر تحفه ی ارزنده ی خداست امروز با خودم غزل آورده ام، غزل آن مشتری که خواست غزلهای تر، كجاست؟ ****هر لحظه ای برای شما آه میكشم چیزی که جاودانه بماند، همین صداست اینجا کسی برای دلم غم نمیخورد یعنی که خانه ی دل من از شما جداست!؟تنها به احترام شما گفته ام غزل آری دلیل شاعریِ من غم شماست... #ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ #شعر_امروز_تاجیکستان

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:05

نفرین به همان روز که دل میكنی از من!
نفرین به همان عشق که اخلاص نداری !

#ﻓﺮﺩﻭﺱ_ﺍﻋﻈﻢ
@firdavsiazam

برچسب: نویسنده: ستایش افشاری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 4:05

صفحه بندی